من آریاییم
از هر دری سخنی خواهم گفت
۱. میدان آزادی با مساحت ۵۰.۰۰۰ متر مربع پس از میدان نقش جهان با مساحت ۸۹.۰۰۰ متر مربع بزرگترین میدان ایران است.
۲. در ساخت تخت جمشید معماران ُ استادکاران و کارگران علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده می کردند.
۳. آرامگاه کورش در سال ۲۰۰۴ به عنوان زیرمجموعه پاسارگاد تحت شماره ۱۱۰۶ در میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید.
۴. قدرت دید پرنده شاهین به اندازه ای است که می تواند شماره پلاک یک اتومبیل را از فاصله ۸۰۰ متری تشخیص دهد.
۵. زبان پارسی از کهن ترین زبان های مورد استفاده در دنیاست و برخلاف دیگر زبان ها ۱۸ حرف پارسی دارای نقطه می باشد.
۶. ایران دارای رتبه ۹ دنیا برای ارسال ماهواره با استفاده از پرتاب کننده داخلی و رتبه ۶ برای ارسال حیوانات به فضاست.
۷. به دلیل وجود قلب در سمت چپ ریه چپ کوچکتر از ریه راست است.
۸. ایران بزرگترین تولیدکننده پسته ُ خاویار ُ زعفران و میوه خشک است و هلو ُ انار و پسته نخستین بار در ایران کشت شده است.
۹. جعبه سیاه هواپیما به رنگ نارنجی است تا بتوان آن را در میان لاشه هواپیما به راحتی شناسایی کرد.
۱۰. گذاشتن هدفون روی گوش به مدت یک ساعت ُ باکتری موجود در گوش را تا ۷۰۰ برابر افزایش می دهد.
۱۱. شاخ محکم کرگدن از ماده ای بسیار نرم یعنی موی فشرده ساخته شده است.
۱۲. هروستراتوس برای جاودانه کردن نام خود در تاریخ ُ نیایشگاه آرتمیس (یکی از عجایب ۷گانه جهان) را به آتش کشید.
۱۳. فاصله بین مچ دست انسان تا آرنج او برابر با طول کف پای اوست.
۱۴. چگونگی تشخیص اصل بودن مروارید : مروارید در سرکه حل می شود.
۱۵. هر روز ۵۵ میلیاردیوم ثانیه از روز قبل طولانی تر است.
۱۶. استکهلم پایتخت کشور سوئد روی ۱۴ جزیره ساخته شده که با ۵۷ پل به هم متصل شده اند.
۱۷. دلفین ها در هنگام خواب فقط یک چشم خود را می بندند.
۱۸. انسان های با وزتن متوسط می توانند ۸۰٪ وزنشان را بلند کنند ولی برخی سوسک ها ۴۰۰۰ برابر وزن خود را بلند می کنند.
۱۹. سر یک بچه تازه به دنیا آمده یک چهارم کل وزن بدن او را تشکیل می دهد.
جشنهایی با زمانهای متغیر
برخی دیگر از جشنها و گردهماییهای ایران در زمان ثابتی برگزار نمیشوند و به پدیدهای طبیعی و یا به روز خاصی در هفته وابسته هستند. در اینجا بطور خلاصه به بعضی از آنها اشاره میشود:
جشن «بیلگردانی» در روستای «نیمهور» محلات، به مناسبت پایان لایروبی و جویروبی. این مراسم در فاصله بین نوروز تا سیزدهبدر و همراه با بازیهای آیینی و نمایشی برگزار میشده و متأسفانه امروزه فراموش شده است.
جشن «گلابگیری» در نیاسر و قمصر کاشان، در میانههای اردیبهشتماه و به مناسبت آغاز هنگام چیدن «گلِ گلاب» و گلابگیری.
جشن « علم واچینی» یا «جشن خرمن» در گیلان و در یکی از جمعههای پایان تابستان، به مناسبت اتمام درو کردن محصول و پایان سال زراعی.
جشن برفی به مناسبت «نخستین برف سال» در بخشهایی از آسیای میانه، محلات، خمین و مناطق دیگری در ایران، به مناسبت بارش نخستین برف سال. این مراسم در آسیای میانه همراه با نمایشها و بازیهای گروهی و سیاه کردن سر و صورت کسی برگزار میشود. پختن آش دستهجمعی و اشتراکی در صحرا از ویژگیهای این جشن است.
جشن «لعلجبه» در افغانستان و به ویژه در شهر کابل در هر چهار آدینهروز اسفندماه و همراه با بازار همگانی. در باورهای مردمی این جشن در گرامیداشت پهلوان جوانی بنام «لعلجبه» که بخاطر نجات میهن در حمله دشمنان جان باخت، برگزار میشود.
جشن «گلسرخ» به مناسبت شکوفایی این گل در اواخر زمستان یا اوایل بهار. برگزاری این جشن در شمال افغانستان، آسیای میانه، شیراز و کردستان، گزارش شده است. منظور از «گل سرخ»، گلی است که امروزه با نام «شقایق» شناخته میشود.
جشن «بابای دهقان» به مناسبت آغاز هنگامِ شخمزدن زمین. در این جشن بجز شادی و سرور، از پیرمرد خوشنام و خوشیمنی میخواهند که نخستین حرکت گاوآهن و مقداری از شخمزدن زمین، توسط او انجام پذیرد. این آیین از مازندران و گیلان، کرمان، خراسان، افغانستان (بویژه بامیان و هزارهجات) و آسیای میانه گزارش شده است. در بسیاری جاها و از جمله در بامیان، گاو را به گونه زیبایی با پارچههای رنگی آذین میکنند.
جشن «شاندَر» یا جشن انگور در آذربایجان غربی و در اواخر تابستان. در این جشن با شادی و بازیهای گروهی، هر کس بهترین انگورهای تاکستان خود را برای انتخاب بهترینها به مسابقه میگذارد.
جشن «انار» در بخش «تارم/ طارم» استان قزوین و در اواخر تابستان یا اوایل پاییز. در این جشن که با نواختن ساز و دهل و دایره همراه است، برای آغاز چیدن انار به انارستانها میروند. مردم چیدن انار پیش از این جشن را ناشایست میدانند.
جشن «فندق» در روستاهای منطقه «رودبار» قزوین و در میانههای تابستان. در این جشن مردم با سرود و ترانهخوانی آغاز به چیدن فندق میکنند و دختران با فندقها برای نامزدان خود گردنبند فراهم میکنند.
جشن نخستین شنبه و چارشنبه سال در جنوب خراسان. در این دو روز مردم مانند سیزده بدر به صحرا و بویژه به کشتزارها روی میآورند و به پختن آش رشته و شادی میپردازند.
همچنین جشنهای متعدد دیگری مانند طلوع سیارگانِ «مشتری/ هرمزد» و «ناهید/ زهره»، باز بردن رمهها از آغل به صحرا، گردآوری محصول زراعی، نخستین باران سال و بسیاری مناسبتهای کیهانی و طبیعی دیگر که با زندگی روزمره مردم و با اقتصاد زراعی، دامی و معیشتی آنان در پیوند است.
بعضی اتفاق های خیلی خوب ، آدم رو یاد اتفاق های خیلی بد میندازه
که آدم رو دیوونه می کنه ، که آخرش نمی دونی خوبه یا بده
...
ارمغان ۱۴/۱۲/۹۰ یکشنبه
اسفند ماه
یکم اسفند/ اورمزد روز جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِکاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و کاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آبها در پیوند است. در متون کهن، هنگامِ این جشن به گونههای مختلفی آمده است که مانند بسیاری از دیگر دگرگونیها ناشی از محاسبه زمان با تقویمهای گوناگون و کبیسهگیریهای متنوع بوده است.
همچنین روز جشنی به نام «کوسهسواری/ کوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـندهآور که توسط مـردی کـوسـهرو که بر درازگوشی سوار بوده بـرگـزار میشده است. کـوسـه خـود را باد میزده و مردم به او آب میپاشیدهاند.
پنجم اسفند/ سپندارمذ روز جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـهآرمَئیتی»، در پهلوی «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاک و مقدس و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/ اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام «مردگیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بکار رفته است. بجز این بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزکنندگان زمین و سبز شدن زمین) نیز خوانده شده است.
دهم اسفند/ آبان روز جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمینهای ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون» میداند و میبایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.
نوزدهم اسفند/ فروردین روز جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و پاکسازی رودها، کاریزها و چشمهها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.
بیستم اسفند/ بهرام روز جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آمادهسازی و کاشت گلها و گیاهان در گلدانها و نیز جشن درختکاری.
بیست و ششم اسفند/ اشتاد روز جشن «فروردگان»، جشنی در یادکرد و بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال. این نام به گونههای «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.
بیست و نهم یا سیام اسفند/ مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز سال) جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز / برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده مینشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آبتنی به آبهای دریاچه هامون میبرند. (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علفهای صحرایی به خانه و روشنکردن چراغی در همه اتاقها.
شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بامها آتش میافروزند.
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست
شعر از : پروفسور هشترودی (ریاضیدان)
بهـمن ماه
دوم بهمن/ بهمن روز جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن» (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیک» و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته میشده است که نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.
پنجم بهمن/ سپندارمذ روز پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».
دهم بهمن/ آبان روز شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سدهسوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون کهن جشن سده را در آبانروز از بهمنماه و در «چلّه» زمستان دانستهاند که برابر با دهم بهمنماه میشود. جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناخته میشود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُـردِه»، در دلیجان «هَلههَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز کوشش میکنند تا این جشن را برگزار کنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شبها میدانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «کوسهناقالدی» که دو نفر در کوچهها به نوازندگی و سرودخوانی میپردازند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری نقش «تَـکِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده میگیرد. «کوسه» با پوشیدن جامههای خندهآور، دست و صورت خود را سیاه کرده و «تکه» پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید میکند. گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش میپردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار میشود. این نمایش شباهت فراوانی با «کوسهسواری» (← یکم اسفند) و نیز «حاجیفیروز» نوروزی دارد و بیتردید با آیینهای «بارانخواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگشاه، اشتباهی متداول و ناشی از دخلوتصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل پیدایش این جشن، انجام آیینهایی نمادین برای کاستن از شدت سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است.
پانزدهم بهمن/ دی به مهر روز جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشنهای میانه زمستان، بازماندهای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در تقویمهای شمالغربی هندوکش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در تقویمهای محلی لرستان، بختیاری و کردستان (بنام «وهار کردی»). همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» کردستان.
بیست و دوم بهمن/ باد روز جشنی بنام «بادروزی» یا «کژین» در گرامیداشت «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار میرفته است. کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد کرده است. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمانهایی از نخ هفترنگ را به آغوش باد میسپردهاند.
بیست و پنجم بهمن/ ارد روز برابر ۱۳ یا۱۴ فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».
سیام بهمن/ انارام روز جشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در گیلان.
نسل خوابیدن با اس ام اس!!
نسل درد و دل با غریبه های مجازی!!
نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکری روی دختر همسایه!!
نسل لایک و پوک از روی غرض!!
... ... نسل کادو های یواشکی!!
نسل خونه خالی و دعوت شام!!
نسل پول ماهانه ی وی پی ان!!
نسل صف و دعوا!!!
نسل تف ، وسط پیاده رو!!
نسل هل ، توی مترو!!
نسل مانتو های تنگ!!!
نسل " شینیون " زیر روسری!!
نسل شرت " play boy " هنگام سجده ،
نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار!!!
نسل شارژهای اینترنتی!!!
نسل " copy , paste "!!!
نسل عکسای لختی در ساحل دوبی!!!
نسل جمله های کوروش و دکتر!!!
نسل فتوشاپ!!!
نسل دفاع از فاحشه ها!!!
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس!!!
نسل سوخته ، نسل من ، نسل تو!!!
یادمان باشد ، هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم!!!
بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر!!!
یلدا واژه ای سریانی است و به معنای ولادت است ،ولادت خورشید (مهر و میترا) و ولادت مهر شکست ناپذیر.
یلدا برابر با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست و یکم دسامبر فرانسوی است وچون این شب را با میلاد مسیح تطبیق کرده اند از این رو بدین نام نامیده شده است.جشن میلاد مسیح که در 25 دسامبر تثبیت شده در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان قرن چهارم میلادی آن را روز تولد مسیح قرار داده اند.
طبق سنن و آداب قدیمیان همیشه رسم بر این بوده در بلند ترین شب سال که برابر با آخرین شب آذر ماه است اقوام و خویشان و کوچکتر ها به دیدن بزرگترها و مادربزرگ و پدر بزرگها ی دوست داشتنی بروند و با گرفتن فال حافظ و خواندن شاهنامه در کنار قرآن این شب را به یاد ماندنی تر کنند و اما خوردن تنقلات مخصوص این شب نباید فراموش شود به طوری که خیلی از قدیمیها هندوانه و خربزه و انگور و انار مخصوص این شب را از دو ،سه هفته قبل در محلهای خنک منزلشان نگهداری میکردند که نشان می داد این شب برایشان بسیار حائز اهمیت بوده است .دور کرسی نشستن ها که بازگو کردن آن برای جوانان و فرزندان امروزی باید با توضیحات خاص خود همراه باشد،اما بدون آن کرسی ها هم می شود بر دور سفره ی سنتی و یا حتی مدرن شب یلدایی نشست و به این شب بلند به یاد ماندنی نشاط و شادابی ویژه ای بخشید.
| Design By : RoozGozar.com |


